تبليغاتX
عارف اهوازی

عارف اهوازی

اشعار عارف اهوازی

 

تا آخراین قصه باهاتم لوطی

توحنجره ای ومن صداتم لوطی

بین خودمان بمانداین حرف که من  

بدطوراسیرومبتلاتم لوطی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 16:16  توسط علی راکی  | 

دستی مرام عشق را از لانه دزدید

بی هیچ پروایی به ریش خلق خندید

آهسته می آمد ولی با داس در دست

نازک ترین شاخه را از باغ بر چید

بر چهره اش سرخاب می مالید و با ما

می کرد کاری اینچنین بی خوف تردید

در رقص های شعله پر دود آتش

هرگز نباید قطره ای را کمترین دید

یا بی خیال و بی خبر از عشق باشید

یا لحظه های عشق را محکم بچسبید

26/7/87

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 18:21  توسط علی راکی  |